داستان های عاشقانه‘داستان های غمگین.to30.niloblog
که شاید امشب
عاشقانه با ستاره ها
به شهر تو سفر کنم
آری تنها صداست که میماند
وهنوز میشنوم
قویی از دریاچه ای و انسانی
بر وعده گاه انتظار میگذرند
گفتی برای همیشه
از همیشه چند روز دیگر باقیست؟
وگفتی هرگز
وهنوز هرگز نفهمیدم یعنی چه.........؟
حال هرگز
مرا به یاد تو می آورد
برای همیشه
سکوت بود و پیچک احساس
که رو به روشنایی کودکی ام
میبالید
ومن در عمق دیدارت
به دنبال یک ترانه میگشتم
بی شک اندیشه ای بود،او را
در میان واژه های شعر
ورنه من هرگز نمیگفتم خداحافظ
وامروز تا روزی که بخواهی
اگر اندک امیدی به فرا رسیدنت باشد
گر چه ناگوار آید و سخت
از خاطره ات
بی تو باز میگردم
برچسب: هنوز دوست میدارمت"داستان های عاشقانه"داستان های غمگین"to30,niloblog",
نویسنده: حسین ناصری