داستان های عاشقانه‘داستان های غمگین

متن مرتبط با «دوست داشتن سگی» در سایت داستان های عاشقانه‘داستان های غمگین نوشته شده است

هنوز دوست میدارمت

  • نیلوبلاگ

    من آنقدر نیاز دارمت که شاید امشب عاشقانه با ستاره ها به شهر تو سفر کنم آری تنها صداست که میماند وهنوز میشنوم قویی از دریاچه ای و انسانی بر وعده گاه انتظار میگذرند گفتی برای همیشه از همیشه چند روز دیگر باقیست؟ وگفتی هرگز وهنوز هرگز نفهمیدم یعنی چه.........؟ حال هرگز مرا به یاد تو می آورد برای همیشهسکوت بود و پیچک احساس که رو به روشنایی کودکی ام میبالید ومن در عمق دیدارت به دنبال یک ترانه میگشتم بی شک اندیشه ای بود،او را در میان واژه های شعر ورنه من هرگز نمیگفتم خداحافظ ...

    ادامه مطلب
  • دوست داشتن سگی

  • نیلوبلاگ

    مامان؟ جانم! تو منو بیشتر دوست داری یا جسی رو؟ زن زیر گلوی توله سگ را آهسته می خواراند. بدون این که سرش را بالا بیاورد:این چه حرفیه عزیزم! معلومه که تورو دوست دارم.تو دخترمی. زیر چشمی به ظرف دخترک نگاه کرد:اگه صبحانه ات رو خوردی می تونی بری بازی.فقط تو آب نری. دختر کوچولو دوستانش را دید که خنده کنان کنار ساحل دنبال هم می دویدند،آب بازی می کردند و مادرش را که توله سگ را بالا گرفته بود، او را در هوا تکان می داد و با او حرف میزد. از جا بلند شد.از جا میوه ایی سیبی برداشت و به طرف توله پرت کر...

    ادامه مطلب